آقای دارگاشاگرد - از امروز این اسم بر او می ماند - رو میخوام بگیرم خفش کنم چون یا در حال نمک ریختنه یا نظر دادن و شوآف کردن... بدبخت چیتو داری شوآف میکنی؟ اون سواد دست و پا شکسته ی انگلیسیتو با اون لهجه؟؟ یا اون تیپِ خیابونیتو؟؟ از افتخاراتشم اینه که تو دبیرستانشون همه یا سیگاری بودن یا چاقوکش. تو با سهمیه ی چی قبول شدی اینجا اصلا؟ :'( من پسرم، ولی اگه دخدر بودم دلم نمیخواست روتم نگا کنم با این رفتارات چه برسه بگم واای چه جذابه این پسره من واقعا دلم میخواد باهاش دوس باشم :| - خداوندا یکم اخلاق و شخصیت عطا نما به بعضیا - البته فردا پس فردا نِمونه و جفت مونثش را هم پیدا میکنه که قشنگ عین خودش ع*ن باشند دوتایی و باهم این-رل-فورِور میشن :| - خدایا به ما صبر عطا کن.
از استیو - از امروز با این نام - خوشم میاد. حسّ خوبی دارم پیشش. شاید به خاطر روابط عمومیِ بالایی باشه که داره. و کلا آدم ریلکسیه... واقعا اهمیتی نمیده اگه شکست بخوره و یا چی بشه! اینشو دوس دارم.
آقای رتبه500 - :دی - هم آدمیست بسیاااار لاف زدن - خدایا کافورِ غذایش را بیشتر نما - امروز پیش من نشسته بود، دستش تا آرنج رو میز، برگشته میگه من چیکار کنم دفترت گندس، گفتم دفترم اندازس، تو گُنده ای (:دی) یعنی چنان دست گذاشتم روی نقطه ضعفش (چاقی) که در هم فرو ریخت و بسیار خرسندم - شاید باعث لاغری و سلامتی جسمانیِ یک انسان شده باشم امروز - آخه به آدمِ پررو باید مثل خودش پررو بود.
مخصوصا این بچه تهرانیا اکثرا تُخس و لاف زنن و من از اینجور آدما هیچ خوشم نمیاد - خدایا کافور غذای خوابگاهشان را 3 برابر فرما!
اون ترم بالاییه که هنوز اسمی براش نمیزارم رو خوشم اومد ازش. از اطلاعاتش و همچنین اخلاقش. باهم یکم توی سایت کامپیوتر حرف زدیم در مورد پایتون و acm و اینا. خیلی از اطلاعاتش لذت بردم. دمش گرم - خدایا شیرکاکائو و تیتاب بدیشان اعطا نما!
رفتیم دانشکده برق هم، واقعا خیلی فضایِ خوبی داشت. با بچه های برق و کامپیوتر هم آشنا شدیم با چند تنی. اون پروژم رو به مرحله اجرا وقتی رسوندم بعد از اتمامِ نرم افزاری، سخت افزاریشو باید باهاشون کار کنم.(شایدم نکنم)
** از امروز کامنتارو تایید میکنیم :پی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کریمیپور